پسر من ارسطو

پسرم زندگی من

جور وا جور

امسال برای ارسطو ٣٠ تیرماه جشن تولد گرفتیم بنا به شرایطی که بابا افشین باشه و تعطیلی باشه و غیره ولی امشب شب تولدش... توی این مدت که نبودیم اتفاقای زیادی افتاد ما از عسلویه به شیراز اومدیم و خدا رو شکر از اون هوای بد راحت شدیم ارسطو حدوداً ٥ ماهی رو به مهدکودک ( اندیشه) رفت توی عید نوروز هم عروسی دایی مصطفی بود و بعد از اون هم کلی ماجرا و جشن آخر سال و این حرفا.  تابستونش رو هم بیشتر توی خونه بود البته حداقل هفته ای ١ بار رو پارک میره ولی هیچ کلاسی ثبت نامش نکردم و حالا هم که برای سال جدید مهدکودک مینا ثبت نام شده و منتظر که زودتر بره مهد. باید حتماً عکسای جدیدش رو بزارم
6 شهريور 1391

آشپز باشی

این یه جور کلکه ارسطو شبا برای اینکه هرکار کنه تا دیرتر بخوابه یه چیزی میگه تو رختخواب: مامان گشنمه چی میخوای: تخم مرغ.... خـــــــــــــــــــــــودم مـــــــــــــــــیخوام درست کنم   ...
13 شهريور 1390